تبليغاتX
به شب بزن

دور می شوم
دوشنبه دوم آذر 1388
و شب به وسعت نگاه پنجره

دخترکی به تلخیِ تمام کابوس های جهان

سکوت

ستاره رویاهایش را خاموش می کند

فراموشی

در هجوم دنباله داره آسمان و زمین

در آغوش می گیردم

زیر گوشم زمزمه می کند:

امشب هیچ جغدی آواز نخواهد خواند...

 

 

 

به قلم گلاره چگینی |
این شعر را برای تو گریسته ام
چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388
از خیابان های پاییزی

از سردی کوچه های بی انتها

از تکرار واژه های بی حرف

از تو

می گریزم

به تو

 

چند قدم مانده

کمک...!

 

به قلم گلاره چگینی |
شهر مردگان
دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388
 

کاش گره روسری گلدارت را محکم می بستی

این شب

نباید به صبح می رسید

 

 

پ.ن:دختری

اینجا

ستاره هایش را

در سرمای پاییز گم کرده است

آیا همین که

تمام عمر خود پاییز را گریسته ام

بس نیست؟

به قلم گلاره چگینی |
دیوانگی به وقت پاییز...
پنجشنبه هفتم آبان 1388

از گونه های تو آغاز می شود

این زمستان...

 

از لب های من بالا می رود

دیوانگی

 

 

دختری از آن روزها...

به قلم گلاره چگینی |
عنوان ندارد
دوشنبه چهارم آبان 1388

بوسه باشد برای وقتی دیگر...

 

پاییز

با این نگاه فرار کرد.

-------------------------------------------

پ.ن:حالا که رفته ای

سراغ کلمات نمی روم

خسته و بی حوصله اند

ترانه نمی خوانند      

         شعر نمی شوند   (محمد رضا عبدالملکیان)

 

 

...

به قلم گلاره چگینی |
این شعر با اسم تو آغاز شد
جمعه یکم آبان 1388
مادر بزرگ

که گم می شود

در خرابه های خانه

دیگر هیچ آسمان خراشی

خاطراتم را زنده نمی کند

--------------------------

جای خالی مردی

اینجا

در سکوت!

حالا دیگر نمی شود.

بی رویا ...

--------------------------

پنجره اتاقم

تمام دنیا را در خود دارد

من حتی می توانم از آن

خانه گرم

همسایه روبه رویی را ببینم.

--------------------------

از این همه حرف

که از دهان تو

         پرتاب می شود

هیچ کدام

به اندازه یک دوستت دارم

به من نمی آید.

 

 

پ.ن:خرم آن روز کزین منزل ویران بروم     راحت جان طلبم وز پی جانان بروم

 

به قلم گلاره چگینی |