برای بی برفی
ردپای تورادربرف دوست دارم
تونیستی
قدمهایم پادرراه تومی گذارند
ومن تاهرجاکه می خواهم
می آیم وآوازمی خوانم
صدایم سوزخوبی دارد
قدم های توانگار
پی چیزی دست نیافتی می رود
مثل خدا...
نگران من نباش
تاهرجای دنیاکه می خواهی برو
من هم می آیم وباقدمهایت
دیدارراتازه می کنم
می دانم دیگربرفی نمی بارد...
................................................................
پ.ن:
ای پرنده مهاجر
سفرت سلامت اما
به کجامی ری عزیزم
قفسه تموم دنیا
روی شاخه های دوری
چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه
تاهمیشه سوت وکوری
می گذره روزهای عمرت
توی جاده های خلوت
تابخوای برگردی خونه
گم می شی توباغ غربت
واسه مافرقی نداره
هرجاباشیم شب نشینیم
دلخوشیم به اینکه شاید
سحرویه روزببینیم
آخرش یه روزی هجرت
درخونتومی کوبه
تازه اون لحظه می فهمی
همه آسمون غروبه (آهنگی ازآلبوم رگبارسیاوش قمیشی)
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۱/۲۶ ساعت توسط گلاره چگینی
|

