فلسفه تنهایی دیگر...

دیواری بلندترازدیوارماه پیدانکردم

دلم دیگربه قرص ماه هم قرص نیست

که حالاهرشب یواشکی

بالامی رودازپشت برج های بلندشهرمان

دیگردیواری نمانده

تااسمت راروی آن بااسپری رنگ چشمان دریازده ات بنویسم

همه دیوارهاتاخدابالارفته اند

ماهم که دستمان به خدانمی رسد...

.....

...

..

.

درلابه لای همین کلمات دلتنگت شده ام...برای همیشه دوستت دارم.

پ.ن:اینجابرای ازتونوشتن هواکم است/عالم برای ازتونوشتن مراکم است

حس پرنده ای تازه ازقفس آزادشده رادارم/نمی دانم چرا!!!

 

...

صدای قطره های باران

بوی خاک

             دیوارهای کاهگلی خانه مادربزرگ

             تمام خاطرات اینجاجمعند...

                             وتوبه پیری تمام خاطرات.

 

پ.ن:حافظ  ازجورتوحاشاکه بگرداندروی...

فراموشت نمی کنم.

پرنده ای پرگشود...آسمان قفس است پرنده تنها.