خواب های من همیشه به حقیقت می پیوندند
ومادرم تعبیرشان را
از پیرزن عصا به دستی می پرسد
که موهای سیاهی دارد و چین و چروک صورتش
شبیه وقتهایی است که تو صدساله می شوی
موهایت سپید می شود
و دندانی نداری
که گاز بگیری صورتم را
وقتی تنها می گذارم تو را در این جزیره دورافتاده
که هیچ پرنده ای در آن لانه نمی سازد
گاه  که خواب می بینم تو مرده ای و
پیرزن جیغ می کشد
جیغ می کشد و مادرم می ترسد
من به دنبال تو
رد رفته ی  کبوتران سفید رنگ را آب و جارو می کنم
که هیچ وقت باز نخواهند گشت
پیرزن جیغ می کشد
من با خواب های تو قد می کشم
جای دندان هایت بزرگ و بزرگ تر می شود
با این که می دانم صد سال است که مرده ای
اما هرروز قول می دهم که دیگر نخوابم...
 
 
 
پ.ن:عکس بالا به منزله تصور بارانیست که نمی بارد و تنها جنبه تزئینی دارد...
پ.ن:بگذر زمن ای آشنا ای آشنا/چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو بیگانه شو/چون دیگران با سرگذشتم
هرعشقی می میرد خاموشی می گیرد...عشق من نمی میرد.
پ.ن:این روزها بدجور دلم هوای بارن می کند.حیف که تابستان است.
پ.ن:پیروز باشید.

رد شدن از هوای تو...

 
به تو که فکر می کنم
افکارم آب می شوند
و
قطره
قطره
در زمین فرو می روند...
وجایش پرستو هایی
که همیشه دوست داشتم می رویند
که پایشان را زنجیر بسته اند
پرستوها چگونه پرواز می کنند
وقتی من همیشه به تو فکر می کنم
 
زمین جور دیگری است
آسمان هم ...
 
دیگرعقربه های هیچ ساعتی
ثانیه ها را فراری نمی دهد
 
حالا دیگر سالهاست
که باران نمی بارد...
 
 
 
پ.ن:کلاغی که در من لانه کرده
نام دیگرش تنهاییست
و
تو
هنوز نمی دانی
که این گناه کلاغ ها نیست
که قار قار می کنند
 
پ.ن:از انتظار خسته شده نگاه خیس پنجره...

 
حر فهایم بو می دهد
گمانم اثر همان قرصهاییست
که دیروز مادرم برای تازگی کلمات به خوردم داد
قرصهایی که خودش
حالا سالهاست برای از یاد نبردن آرزوهای کودکی اش می خورد
اینجا همه چیز بوی تند نفتالین می دهد
و من
فال حافظم را باز گم می کنم
در دل خاک حافظ درد می کشد
می دانم هر بار که فال بگیرم،حافظ یکبار دیگر جان می دهد
و تا هزاره ای دیگر که دنیا را سیاهی سر می کشد
هرچیزی که به تو مر بوط است
در ذهن من می گندد...
ذهن من به اندازه فراموشی های تو می شود
دنیایی که آدمهایش یکی یکی می روند تا ته خط...
می روند تا جایی که آسمان ته می کشد
وآخرین قطره باران را من بانفتالینی دیگر سر می کشم.

 

پ.ن:دلم می خواهد مثل پدرم باشم...روزش مبارک.

پ.ن:رویای کودکی ام درد می کشد/آنقدر که هرروز بیشتر فراموشش می کنم.

 

 

 

 
انگار تمام بارانی که از آسمان می بارد 
 
                                     تویی
 
تمام تنهایی که من دارم   
       
                                    انگار...
 
وقتی نمی توانم تو را به اندازه باران دوست بدارم
 
                                    تو را
 
به اندازه تنهاییهایم دوست دارم...
 
 
پ.ن:کلاغی در من لانه کرده
که صدای فریاد هایش
هرروز نظمی را که در قلب من است
به هم می ریزد
این خیلی بد است
       که هرروز یک دروغ بزرگ
        تو را سر گرم خودش کند...