این سایه ی نصفه نیمه ... مال من!

 

بعد از تو هیچ در دل سعدی گذر نکرد

 

.

.

ماهیان خستگی تورها را

فهمیده بودند

دریا     حوضی بود

که در خانه مان جا نمی شد

و پدر     ماهیگیری

که تورش دیگر لبخند نمی زد.

 

پ.ن۱:

گاهی برای زندگی کردن وقت کم می آوردم آنقدر که سرو ته کارهایم را می زدم و همیشه می ماندم در لحظه شروع در آغاز و نمی توانستم تا انتها بروم جایی که آرزو بود هدف بود و حالا وقت اضافه می آورم انقدر که دلم برای دویدن های گاه و بیگاه برای کمی خستگی تنگ شده ... خیلی ...

 

 

 

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت ...

 

امروز  بیست و نهم فروردین هزار و...

چقدر سمت سیاست دروغ می گوید 

 چقدر خون سیاوش 

 چقدر لب دوزی 

 دوباره یک گل سرخ که قطره قطره فرو ریخت

در زمینه ی شب           ... محمد رضا عبدالملکیان ...

 

 ۱

از انتهای دریا

از شوری آبی

که مانده بر گونه ات

از ساختمانی

که تو را کشت

از کدام روز

این قدر زیبا شده ای

که هر شب خواب ات را می بینم

و تا صبح

در آغوش می گیری ام؟

 

۲

من چشم می گذارم

یک

دو

سه

چهار

پنجشنبه

پیدا می شوی

در آخرین قطعه دنیا...

 

لا، اقسم بهذا البلد ...

  

 

شوالیه ای که در من

نفس می کشد

مدام قد می کشد

 

شوالیه ای که در من قد می کشد

هر روز با خودش به جنگ می ایستد

می میرد

زنده می شود

می میرد

زنده می شود

می ...

زند...

 

 

 

پ.ن:

جای من اگر می بودی.. میان دید و بازدید های بیهوده ی نوروزی کسی از حالت اگر می پرسید که "خوبی"؟ ... راست می گفتی...

 

 پ.ن:

این روزها زیاد این موسیقی را گوش می دهم ... song for eli