بیا و چشم بپوش از غروب پشت سرت ...

 

 

مانده ام در تو

شبیه فریادی

که تنها یک شلیک را کم دارد.

 

پ.ن۱:

صدای نفسهام را حبس می کنم تا بعد .

پ.ن۲:

این که زاده ی آسیایی رو می گن جبر جغرافیایی ...

 

 

 

ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت

 

تمام  جاده ها از قدم های تو آغاز شده اند

وقتی پاهایت قد کشیدند

و جهان کلمه ای بود

که از پشت بام خانه

تنها یک نگاه فاصله داشت.

دارم خودم را به ندیدنت عادت می دهم

به کسی که در آینه با من حرف نمی زند

که بارها سایه ام را در تاریکی خفه کرده

در من کسی،

خودش را به شریان های این شعر پیوند می زند

کسی

خودش را می زاید

جیغ می کشد.

 

پ.ن۱:

" انسان برای شکست ساخته نشده است .. انسان را می توان از بین برد .. اما نمی توان او را شکست داد .. "

ارنست همینگوی

پ.ن۲:

 

 

 

کلام از نگاه تو شکل می بندد...

 

تمام می شویم بی هیچ حرفی

و همیشه آخر قصه است

که یکی هست

یکی نیست

.

.

.

پ.ن۱:

" دنیا اینطوری است .. اول آدم خودش دیگران را ترک می کند .. بعد وضع بر عکس می شود .. گاهی این چیزها را که می بینم فکر می کنم شاید باید ایمان بیاورم که عدالتی هم هست .. "

گراهام گرین ..

پ.ن۲:

آدم وقتی وبلاگش سه ساله می شود چه حسی باید داشته باشد؟

پ.ن۳:

به لطف بلاگفا این چند روزه به هر وبلاگی سر زدم نشد نظر بذارم دوباره ...

پ.ن۴:

این روزهای ناباورانه ی بی باران...تنها به دنبال ثانیه ای می گردم که بایستد و خیال کنم همه چیز به پایان رسیده ..شاید دستی بالا بیاید که تمام...