ترانه ای تکراری ..
بویِ عیدی ، بویِ توت ، بویِ کاغذ رنگی ، بویِ تندِ ماهی دودی وسط سفره ی نو
بویِ یاسِ جانمازِ ترمه ی مادر بزرگ/با اینا زمستونُ سر می کنم .. با اینا خستگیمُ در می کنم ..
ترانه ای تکراری،سماجتِ گرمِ زمستانی تمام شده را به سمت خنکای خاطره ی بهار برد که همیشه شره می کند از سمت موهای بلند مادر بزرگ و از اسکناس های لای قرآن،از میان هیاهویی که کوچه و بازار را طی می کند تا می رسد به سراپای خستگی های من ..
بهاری که می آید به سمت همه قصد و نیت من به نو شدن..همه قصد و نیت تو به عاشق پیشگی..
حیف! اگر این بهار هم به رسم نا شیدائی،قرار باشد که بیاید .
هنوز هم حیف!
پ.ن: این پست پ.ن زیاد دارد ...
۱. ۸۸ آنقدر کوتاه بود که ... :(
۲. همیشه خیال می کردم،نمی توانم کسانی را که بدی های بزرگی در حقم انجام داده اند را ببخشم .. اما حالا بخشیدم به هیچ ...
۳. یک تشکر بزرگ از کسانی که این دو سال مرا خوانده اند ... :)
۴. در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ..
۵. پنجمین قسمتش باشد بین من و تو ... بماند برای بعدها .. برای سالهای بعد شاید. فقط با چون منی به غیر محبت روا نبود ...
..
سال نو مبارک
