ترانه ای تکراری ..

بویِ عیدی ، بویِ توت ، بویِ کاغذ رنگی ، بویِ تندِ ماهی دودی وسط سفره ی نو

بویِ یاسِ جانمازِ ترمه ی مادر بزرگ/با اینا زمستونُ سر می کنم .. با اینا خستگیمُ در می کنم ..

ترانه ای تکراری،سماجتِ گرمِ زمستانی تمام شده را به سمت خنکای خاطره ی بهار برد که همیشه شره می کند از سمت موهای بلند مادر بزرگ و از اسکناس های لای قرآن،از میان هیاهویی که کوچه و بازار را طی می کند تا می رسد به سراپای خستگی های من ..

بهاری که می آید به سمت همه قصد و نیت من به نو شدن..همه قصد و نیت تو به عاشق پیشگی..

حیف! اگر این بهار هم به رسم نا شیدائی،قرار باشد که بیاید .

هنوز هم حیف!

 

 

 پ.ن: این پست پ.ن زیاد دارد ...

۱. ۸۸ آنقدر کوتاه بود که ... :(

۲. همیشه خیال می کردم،نمی توانم کسانی را که بدی های بزرگی در حقم انجام داده اند را ببخشم .. اما حالا بخشیدم به هیچ ...

۳. یک تشکر بزرگ از کسانی که این دو سال مرا خوانده اند ... :)

۴. در خیال روزهای روشنم کز دست رفتندم ..

۵. پنجمین قسمتش باشد بین من و تو ... بماند برای بعدها ..  برای سالهای بعد شاید. فقط با چون منی به غیر محبت روا نبود ...

..

سال نو مبارک

هیچ ..

 

امروز نوشت: شنبه ۲۲/۱۲/...

این روزها دلم برای تو و تمام فکرهایی که تو آوردی ... چقدر تنگ شده!


وقتی که سایه ها سکوت می کنند

هیچ عابری

خستگی قدم هایش را به خاطر نمی آورد

و من برای غربت کوچه ها

شعری خواهم سرود

که هیچ برفی در آن

رد پاها را از یاد نمی برد

 

پ.ن:

بگذار برای تو از قصه‌ای بگویم که در آن نمیری

 و شعرهای تو درد را

 و شعرهای تو درد را

 و شعرهای تو درد را

یعنی که می‌شود فراموش کنند ؟ ...

حسین نوروزی

انگار برای تو گریسته باشم...

 

گلوله ها که شلیک شدند

تمام شد،تمامِ آنچه

مادر را زنده نگه می داشت

تمام شد رویای یک ستاره در خواب

 

گلوله ها که شلیک شدند

کلماتم را

یکی یکی

برای تنهایی سرباز ها می فرستادم

و برگشت می خوردند

نامه هایی که بوی باروتشان

رد نگاه تو را

در من قاب می گرفت

 

در اولین جنگ از جهانی که

کودکی مرا کشت

دخترانی بودند

که با نگاهشان

خاکریزها را یکی یکی فتح می کردند

 

پ.ن۱: ...

پ.ن۲: ...

پ.ن۳: زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.

.................حسرت!

 

شعر که می شوی

خاطرِ واژه هایم

برای تنهایی مردی

که در این شعر عاشق شده

سپید می شود

.

.

.

 

 

 

پ.ن:

بروم؟ بمانم؟ فراموش کنم؟ فراموش شوم؟بگریم؟ بمویم ؟ بمیرم؟ ..

.

.

.

تمام نمی شوم چرا؟


 

داستان من...!

 

نه ماهی ام

نه ماه

پری دریایی ام

گاه رویای تو می شوم

گاهی هم قصه یک مادر بزرگ.

 

 

 

پ.ن:

 ما، همه ی ما، حداقل یک زن را در طول زندگی مان کشته ایم .بعد کسی پیدا شده آمده و جسد را با خودش برده است ...

مکث آخر ( یونس تراکمه )