انگار برای تو گریسته باشم...
گلوله ها که شلیک شدند
تمام شد،تمامِ آنچه
مادر را زنده نگه می داشت
تمام شد رویای یک ستاره در خواب
گلوله ها که شلیک شدند
کلماتم را
یکی یکی
برای تنهایی سرباز ها می فرستادم
و برگشت می خوردند
نامه هایی که بوی باروتشان
رد نگاه تو را
در من قاب می گرفت
در اولین جنگ از جهانی که
کودکی مرا کشت
دخترانی بودند
که با نگاهشان
خاکریزها را یکی یکی فتح می کردند
پ.ن۱: ...
پ.ن۲: ...
پ.ن۳: زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۱۲/۱۲ ساعت توسط گلاره چگینی
|