حرفی هست و این بار تو نیستی!

.

.

.

از برخورد انگشتانم با موهای ات

چیزی نمانده

در این شعر باد طوری می وزد

که مرا با خود می برد

و ساعتی دیگر

در چند سطر بعد

سوت مداوم کتری

خواب ات را بر هم می زند.