تمام می شویم
دارم شبیه این کلمات
درون خودم جوانه می زنم
و تا بهار تنها به اندازه دست های تو فاصله هست.
همه چیز از دست های تو شروع شد
وقتی که بالا آمدند
و تمام روز به رد رفته ی پرندگان لبخند زدند.
دارم شبیه
پرنده ای که خلاف جریان باد
پرواز می کند
عاشق ات می شوم.
پ.ن۱:پست قبل را بدون هیچ دلیلی حذف کردم ..
پ.ن۲:این روزها گرگ و میش جای امنی برای شعرخوانی است ..
پ.ن۳:هنوز هم مرددیم .. من و تمام کسانی که در من نفس می کشند ..
پ.ن۴:
تمام شد
رویایی که پرنده را
به پرواز عادت داده بود
نیستم تا مدتی...
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۶/۱۳ ساعت توسط گلاره چگینی
|