وقتی تو نیستی ...
در حوالی خودم که راه می روم
می رسم به تو
وقتی من خورشید توی نقاشی باشم
هیچ رویایی به تاریکی این شب ها نخواهد بود.
هر روز که در حوالی خودم راه می روم
می رسم به تو
از تو تنها خنده ای که قاب این پنجره ها را به بهار نزدیک می کند
از من
صدایی که در حنجره ی باد آواز می خواند، مانده .
پ.ن۱: هنوز پاییز است ...
پ.ن۲: دارم به دست های باد فکر میک نم وقتی گونه هایت را لمس می کنند
پ.ن۳: این روزها بیشتر اینجاهستم.
پ.ن۴: کمپین حمایت از شعر نوین .. امضا کنید برای شعر
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۷/۲۵ ساعت توسط گلاره چگینی
|