چند دقیقه قبل ..
بهار بود،
نگاه ملتهب شاخه
روی دست های باد.
از این دست ها
هیچ پرنده ای پر نمی گیرد
و آغوش من این روزها
دیگر هق هق رویای کودکی ات را آرام نمی کند.
نه، ما هیچ کداممان نمی دانیم
زمان
کدام سمت این جغرافیای خونی
به خواب روزهای پاییزی رفت.

 

پ.ن:
قُل اَعوذُ بِرَبِّ الفَلَق .. مِن شَرِّ ما خَلَق ..
بگو به پروردگار سپیده صبح پناه می برم از شر هرچه خدا آفریده استـ ..