برای بیستمین روز...
سلام نیامده آرزوهایم
توبه دنبال کدام ستاره
به زندگیم آمدی
راستی آسمان آخرین ستاره مرده اش رابه من داد
ازهمان ستاره هاکه روزی
آرزویم داشتنشان بود
سلام آرزوی هرگزمن
من راندیدی
درخودم درحال جوانه زدنم
واکنون یک سال دیگرهم گذشت
من که هنوزیک روزهم عمرنکردم
...
حوصله کلمات ازدلتنگی من سررفته
دلتنگی که همدم روزوشب من است
حتی امروزکه روزمن است
ومی خواهم مال من باشدوبماند
ا.م.ا...
من حالادیگر بزرگ شده ام
می فهمم جدایی که درکلماتت بود را
می فهمم سردی که درنگاهت بودرا
...
خیالت راحت راح روحم
من دیگربزرگ شده ام
دیگرعشق را،عشق معنی نمی کنم...
گمانم بیستمین روززمستان بود.
............................................................................
پ.ن:درود
پ.ن: یکی ازدوستانم تازه شروع به وب نویسی کرده که درقسمت پیوندهای روزانه به اسم ماه من لینکش کرده ام.بهش سریزنید ضررنمی کنید.
پ.ن:امروزکه مال من است هرچه خواستم ازدلتنگی نگویم نشد...
عیبی نداردشایدمن هم باهمین دلتنگی متولدشده باشم.
پ.ن:همین روزبودکه گفت تاابد مال من است
وگمانم همین روزبود که رفت.
عجب بالاپایین داره این دنیا
عجب دلسرده این روزگارباما...
یک سال دیگرهم گذشت
باخنده وگریه هاش،
به هرحال تولدم مبارک...
+ نوشته شده در ۱۳۸۷/۱۰/۱۹ ساعت توسط گلاره چگینی
|