این شعر با اسم تو آغاز شد
مادر بزرگ
که گم می شود
در خرابه های خانه
دیگر هیچ آسمان خراشی
خاطراتم را زنده نمی کند
--------------------------
جای خالی مردی
اینجا
در سکوت!
حالا دیگر نمی شود.
بی رویا ...
--------------------------
پنجره اتاقم
تمام دنیا را در خود دارد
من حتی می توانم از آن
خانه گرم
همسایه روبه رویی را ببینم.
--------------------------
از این همه حرف
که از دهان تو
پرتاب می شود
هیچ کدام
به اندازه یک دوستت دارم
به من نمی آید.
پ.ن:خرم آن روز کزین منزل ویران بروم راحت جان طلبم وز پی جانان بروم
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۸/۰۱ ساعت توسط گلاره چگینی
|